در جوار او
تاریخ:
در پس هر شام صبح دیگریاست
بعد از این منزل سرای دیگریاست
عقل میداند که منزلگه کجاست
دل ولی دنبال راه دیگریاست
آخر این دل خانه ویرانهایاست
چون خراباتی خراب دیگریاست
عقل و دل بر نفسگر کاری کنند
در فراز قله، قاف دیگریاست
دل به دنیا و به ما فیها مبند
کار عمر ما ز بهر دیگری است
گر توانی پردهای بالا بزن
در پس هر پرده جام دیگریاست
گل ز گل میروید و بر شاخهاش
چهچه بلبل ز کام دیگریاست
محو زیبائی این و آن مشو
اصل زیبائی از آن دیگریاست
عشق مجنون است در وادی خاک
عشق افلاکی ز جای دیگریاست
ساز و کار زندگی چون توسنیاست
کام و آلامش به دست دیگریاست
در چموشی گه به بالا گه به زیر
همت از تو، عاقبت با دیگریاست
در جوار او، غم و شادی یکیاست
صید او بودن، نجات دیگریاست
جان ز قید تن خلاصی خواهدش
بی قراری یک قرار دیگریاست
در مقام بیقراری در هبوط
دل ز جان کندن حیات دیگریاست