سابقه آشنایی
تاریخ:
ترا من میشناسم
ترا از کودکیها میشناسم
پیشتر، شاید بیشتر میشناسم
ترا از باغهای آشنائی
ترا از کوه و جنگل
از نسیم دلربائی،
رود و دریا میشناسم
ترا از بیشه گلهای وحشی،
برف و باران،
موج و طوفان،
بزم گندم در مزارع میشناسم
ترا از چشمه ساران
از نوای شرشر آب روان،
رقص شاپرکها،
و ز صفای دشت و صحرا میشناسم
ترا از آسمان پر ستاره
از صدای بیصدای شب،
راز تاریکی،
از کویر و کنج خلوت میشناسم
ترا از چهرههای مهربانی،
چین پیشانی،
پشتهای خمیده،
دستهای پینهبسته میشناسم
ترا از جای پای ُمهر،
رد تابش خورشید،
شهد همت،
ترا از رمز حکمت میشناسم
ترا از کین نیزه
از کژیها و ستمها،
خبث خنجر،
پیچ و تاب روزگاران میشناسم
ترا از لالهٔٔ خونین
از تن افتاده بر خاک،
شور عشق،
ترک غربت میشناسم
ترا از پارههای نور بر روی زمین،
سرفرازی در فرود،
سربلندی در قعود،
از شوق پرواز اطاعت میشناسم
ترا من میشناسم
از تمنای وصال،
کوتاهی دست جهل،
نور آگاهی،
من ترا یکبار دیگر میشناسم
اینک من ترا از دورتر،
نزدیکتر،
ترا از رنگ آبی،
بوی تربت میشناسم